منسحب

لغت نامه دهخدا

منسحب. [ م ُ س َ ح ِ] ( ع ص ) کشیده شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). کشیده شده بر زمین. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- منسحب شدن؛ کشیده شدن:
چون برآمد بر هوا موش از غراب
منسحب شد چغز نیز از قعر آب.مولوی.رجوع به انسحاب شود.
|| شامل. شامل شونده. شمول یافته. مشتمل. احاطه یافته. محیط. فراگیرنده: هرگاه که نیت خدای را بود و از شوایب علل صافی و خالص باشد حکم آن را بر جمیع اجزاء عمل منسحب بیند. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 303 ). رجوع به انسحاب شود.
- منسحب گردیدن؛ شامل شدن. مشتمل شدن. فراگرفتن: بعد از آن مرجو و متوقع بود که حکم آن بر اوقات مخالطت و صحبت با خلق منسحب گردد. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 163 ).

فرهنگ عمید

۱. کشیده شونده.
۲. عقب نشینی کننده.

جمله سازی با منسحب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 # يك همچو ملتى را نمى تواند كسى به واسطه بمباران كردن يك جايى، به واسطهشرارت هايى كه دارد مى شود، اين را منسحب اش كند از اين كه دارد.)

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز