لغت نامه دهخدا
( منحرفة ) منحرفة. [ م ُ ح َ رِ ف َ ] ( ع ص ) تأنیث منحرف. رجوع به منحرف شود.
- قضیه منحرفه؛ هر قضیه حملی که او را سوری باشد مقابل آن. ( اساس الاقتباس ص 126 ).رجوع به قضیه منحرفه شود.
( منحرفة ) منحرفة. [ م ُ ح َ رِ ف َ ] ( ع ص ) تأنیث منحرف. رجوع به منحرف شود.
- قضیه منحرفه؛ هر قضیه حملی که او را سوری باشد مقابل آن. ( اساس الاقتباس ص 126 ).رجوع به قضیه منحرفه شود.
( اسم ) مونث منحرف
💡 2 !!! آنچه ايشان نوشته اند كه در مجلس اقليت هاى مذهبى به كتاب خودشان قسم ياد مىكـردنـد، اشـتـباه است و هيچ گاه كتاب منسوب به زردشت و ساير كتب منحرفه را در مجلسنـمـى آوردنـد، صـورت قـسـم نـامـه نيز شاهد است كه تمام وكلا به يك نحو قسم ياد مىكردند.
💡 2 - آنچه ايشان نوشته اند كه در مجلس اقليت هاى مذهبى به كتاب خودشان قسم ياد مىكردند، اشتباه است و هيچ گاه كتاب منسوب به زردشت و ساير كتب منحرفه را در مجلسنمى آوردند، صورت قسم نامه نيز شاهد است كه تمام وكلا به يك نحو قسم ياد مىكردند.