منبث

لغت نامه دهخدا

منبث. [ مُم ْ ب َث ث ] ( ع ص ) بیهوش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || پراکنده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): فکانت هباء منبثاً. ( قرآن 6/56 ).

فرهنگ فارسی

بیهوش. یا پراکنده

جمله سازی با منبث

💡 و در الدر المـنـثـور اسـت كـه: عـبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر، از على بن ابى طالب(عـليـه السـلام ) روايـت كرده كه فرمود: (هباء منبث ) عبارت است از ذرات سرگردان درفضا و (هباء منثور) به معناى غبارى است كه در ستون شعاع خورشيد تابيده از پنجرهديده مى شود.