لقاط

لغت نامه دهخدا

لقاط. [ ل َ ] ( ع اِ ) خوشه که در درودن بماند و داس آن را خطا کند. ( منتهی الارب ).
لقاط. [ ل ِ ] ( ع اِمص ) باقی ماندگی خوشه در درودن. ( منتهی الارب ).
لقاط. [ ل ِ ] ( ع اِ ) پیشاپیش و مقابل. یقال: داره بلقاط داری؛ ای بحذائها. ( منتهی الارب ).
لقاط. [ ل ُ ] ( ع اِ ) خوشه برچیده. ( منتهی الارب ). خوشه چیده. خوشه ای که برچینند.
لقاط. [ ل َق ْ قا ] ( ع ص ) خوشه چین. ( مهذب الاسماء ).

جمله سازی با لقاط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آلت: واحد کار در گره، آلت نامیده می‌شود. آلت در لغت به معنی ابزار، افزار واسطه‌ای میان فاعل و مفعول برای رسیدن به اثر است و در واقع همان خط مرزی اطراف لقاط می‌باشد خطهای مرزی در گره‌های گوناگون متفاوت هستند.