لفکه
لغت نامه دهخدا
لفکه. [ ] ( اِخ ) نام قصبه مرکز ناحیتی به همین نام در سنجاق ارطغرل از ولایت خداوندگار در فضای مرکزی سنجاق مذکور، واقع در 36هزارگزی شمال بیله جک است. در ساحل چپ نهر سقریه، کنار خط آهنی که از حیدرپاشا به آنقره میرود و 6265 تن سکنه دارد. اراضی بسیار حاصلخیز در جوار آن واقع و تجارت آن رایج و بارونق است. لفکه یکی از قصبات قدیمی ونام باستانیش لوکه بوده است. ( قاموس الاعلام ترکی ).
جمله سازی با لفکه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لفکه سورانی:لفکه سورانی پیراهنی با آستین فراخ و بلند و زبانهای مثلث شکل در انتهای آستین است که آن در حال عادی دور مچ یا بازو میپیچند.
💡 لفکه سورانی: پیراهنی با آستین فراخ و بلند و زبانهای مثلث شکل در انتهای آستین است که در حال عادی دور مچ یا بازو میپیچند.
💡 پس از فتح ینیشهیر به این علت که ینیشهیر در مرز خاکهای عثمانی قرار داشت عثمان به منظور ایجاد یک کمربند ایمنی به دور ینیشهیر به قلعههای ماراماراجیک، کوپروحصار، کوچ حصار، کوحصار و لفکه (لفکه یکی از دروازههای شهر ایزنیک بود وفتح این قلعه منجر به محاصره ایزنیک درسال ۱۳۰۱ شد.)حمله برد که زمینهساز نبرد بافئوس بود.