قونسولگری
مترادفها
کنسولگری
لغت نامه دهخدا
قونسولگری. [ قُن ْ گ َ ] ( اِ مرکب ) قونسولخانه. محل کار قنسول. رجوع به کنسول و مشتقات آن شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) قونسولخانه: شول ژفسکی صاحب نایب و مترجم قونسولگری ( روس در رشت ).
جمله سازی با قونسولگری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توضیح آنکه در شهرهایی که مقرر است قونسولگریهای روسیه تأسیس شوند و در آنجاها خانههای متعلقه به بانک استقراضی ایران وجود داشته و مطابق همین فصل منتقل به دولت ایران میشود دولت ایران رضایت میدهد که یکی از خانهها را مجانا برای استفاده مطابق انتخاب دولت شوروی روسیه برای محل قونسولگری روسیه واگذار نماید.