لغت نامه دهخدا
قد دادن. [ ق َ دَ ] ( مص مرکب ) رسیدن: این حوض به من قد نمیدهد. عقلم به این کار قد نمیدهد.
قد دادن. [ ق َ دَ ] ( مص مرکب ) رسیدن: این حوض به من قد نمیدهد. عقلم به این کار قد نمیدهد.
(قَ. دَ ) (مص ل. ) ۱ - اندازه بودن. ۲ - رسیدن، درک کردن.
( مصدر ) باندازه قد کسی بودن: این حوض بمن قد نمی دهد ۲ - رسیدن درک کردن:... ضروره می طلبید که داخل خانه آنها تا آنجا که سلیقه کاسبکارانه آنان قد می داد مرتب و آبرومند باشد. یا قد دادن عقل کسی مطلبی را. درک وی آنرا فهمیدن او آنرا.
اندازه بودن.
رسیدن، درک کردن.
💡 پنهلوپه کروز به دلیل امضا کردن نامهای برای پایان دادن به محاصره غزه تهدید به ممنوعالتصویر شدن شده است و یکی از مسئولان هالیوود به آنها هشدار داده است که ممکن است برای پیدا کردن کار دچار مشکل شوند.
💡 گاهی اوقات زنان برای خاتمه دادن به دورهٔ بارداری خود به شیوههای ناامن متوسل میشوند، به خصوص زمانی که عمل سقط جنین، محدودیت قانونی نیز بههمراه داشته باشد. حدود یک مورد از هشت مرگ و میر مرتبط با حاملگی، در سراسر جهان، به سقط جنین ناامن مربوط میشود.
💡 حضرت امام محمد باقر (ع ) فرموده چيز است كه هر كه ملاقات كند خداوندعزوجل را به آنها داخل بهشت شود اول شهادت دادن بيگانگى خدا
💡 خدایا دوستان را چو به فضل خود کنی مهمان به کلب کوی خود آندم توان یک استخوان دادن
💡 طبعم به عرضه کردن دریا و کان رسید نطقم به تحفه دادن کون و مکان رسید
💡 از تنزل می توان دادن فلک را خاکمال خاکساری سد راه جرأت دشمن بس است