صلح جوئی
مترادفها
صلحطلبی، صلحخواهی
متضادها
جنگطلبی، ستیزهجویی
لغت نامه دهخدا
صلح جوئی. [ ص ُ ] ( حامص مرکب ) آشتی خواهی. صلح طلبی. رجوع به صلح طلبی، صلح جو و صلح شود.
جمله سازی با صلح جوئی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من از تو صلح جویم با گناهت تو جوئی رنج من بر بیگناهی
💡 رهبران دو کشور برای جلوگیری از وقوع یک جنگ ویرانگر، تلاشهای بیشمار خود را برای صلح جوئی و برقراری گفتگوهای دیپلماتیک در سطح عالی آغاز کردند.
💡 صلح جوئی و گذشت از خطاهای دیگران، یکی از والاترین ویژگیهای اخلاقی است که میتواند باعث ایجاد آرامش و انسجام در میان اعضای یک خانواده شود.
💡 نهادهای بینالمللی همواره بر اهمیت صلح جوئی در مناطق بحرانی تأکید میکنند تا از تلفات انسانی و ویرانیهای ناشی از درگیریهای مسلحانه جلوگیری به عمل آید.