لغت نامه دهخدا
صلح جوئی. [ ص ُ ] ( حامص مرکب ) آشتی خواهی. صلح طلبی. رجوع به صلح طلبی، صلح جو و صلح شود.
صلح جوئی. [ ص ُ ] ( حامص مرکب ) آشتی خواهی. صلح طلبی. رجوع به صلح طلبی، صلح جو و صلح شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من از تو صلح جویم با گناهت تو جوئی رنج من بر بیگناهی