لغت نامه دهخدا
روزه رفتن. [ زَ / زِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) در بعض لهجه ها بمعنی روزه گرفتن است. ( از یادداشت مؤلف ).
روزه رفتن. [ زَ / زِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) در بعض لهجه ها بمعنی روزه گرفتن است. ( از یادداشت مؤلف ).
در بعضی از لهجه ها بمعنی روزه گرفتن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه عید آمده نیکوی و بنازم سر او رفتن روزه نکوتر که خدا یاور او
💡 روز چهلم محمّدصلى الله عليه و آله روزه دار بود و كم كم خورشيد با فرو رفتن بهطرف مغرب، نزديكى افطار را اعلام مى كرد تا اينكه بالاخره فرمانرواى آسمان براىاستراحت شبانه خود را به دامن افق كشيده و در پشت كوههاى بلند و سياه مكّه پنهان شد،ستارگان جرأ تى به خود داده و آرام آرام و تك تك از گوشه و كنار آسمان پيدا مىشدند.