ردادی

لغت نامه دهخدا

ردادی. [ رَدْ دا ] ( حامص ) عمل رداد. جبر و رد عظام. به جای بازبردن اندامهاکه از جای خویش بیرون آید. جا انداختن. شکسته بندی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رَدّاد و شکسته بندی شود.
ردادی. [ رَدْ دا ] ( ص نسبی ) از انتسابهای اجدادی است. ( از انساب سمعانی ).

جمله سازی با ردادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در حال حاضر مدیریت این گروه را محمود مهام بر عهده دارد و محسن ردادی تنها عضو این گروه علمی می‌باشد.