خون افتادن

لغت نامه دهخدا

خون افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) خون جاری شدن. خون از محلی خارج شدن. بیرون آمدن خون. || قتل واقع شدن. قتل اتفاق افتادن. کشتار واقع شدن. || خون کسی از بین رفتن. چنانکه گویند واجب القصاص خونش افتاد؛ یعنی خونش هدر است و کشنده او قصاص ندارد. ( از آنندراج ):
چنین گویند کاین رسم نو افتاد
که شیرین کشت و خون بر خسرو افتاد.میرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خون جاری شدن یا قتل واقع شدن

جمله سازی با خون افتادن

💡 در صورتی که نقرس و علت‌های زمینه ای آن کنترل و تعدیل نشوند ممکن است عوارض این بیماری آشکار شوند. این عوارض در اثر رسوب کریستال‌های اسید اوریک در بافت‌های بدن و تخریب آنها ایجاد می‌شود. مهم‌ترین عوارض این بیماری شامل اختلال در راه رفتن و از کار افتادن مفاصل مختلف بدن، سنگ‌ها کلیوی (سنگ کلیه اسید اووریکی)، نارسایی‌های کلیوی، اختلالات شنوایی، اختلال در سلامت پوست و زخم‌های مختلف در نقاط مختلف بدن، افزایش احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی و عروقی از جمله انواع سکته‌ها، افزایش احتمال ابتلا به فشار خون می‌باشد.

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز