لغت نامه دهخدا
خوش لعاب. [ خوَش ْ / خُش ْ ل ُ / ل َ ] ( ص مرکب ) خوش خلق. مقابل بدلعاب. بجوش. مرافق.
خوش لعاب. [ خوَش ْ / خُش ْ ل ُ / ل َ ] ( ص مرکب ) خوش خلق. مقابل بدلعاب. بجوش. مرافق.
خوش خلق مقابل بد لعاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرترههای تمام صورت رومی–مصری استثناهای خوش شانسی بودند که تاحدی بیانکننده حس واقعی جزئیات نسبی و فردی بودند (معمولاً چشمها بزرگتر از اندازه واقعی بیان شدهاند و تغییرات مهارتهای هنری بهطور قابل ملاحظه ای از فردی تا فرد دیگر تغییر میکند) نقاشیهای Fayum بر روی چوب یا عاج فیل ترسیم شده که با موم یا صمغ رنگآمیزی شدهاست (نقاشی که با موم آب کرده بسازند) یا آنکه با رنگ لعابی صورت گرفته و در یک جسد مومیایی شده قرار داده شده تا بدن، آن را در ابدیت ملاقات کند.