حمل دار

لغت نامه دهخدا

حمل دار. [ ح َ ] ( نف مرکب ) ج، حمل داران:
حمل داران درآمدند بکار
حمل بر حمل ساختند نثار.نظامی.|| در تداول، حمل دار و حمله دار؛ رئیس کاروان خاصه کاروان حج که گروهی را به حج برد و به راهنمایی او حاجیان مناسک و اعمال حج و عمره انجام دهند.

جمله سازی با حمل دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حمل داری پاک گوهر ز آن ره ای زلف سیاه تیره وتاریک همچون ابر نیسان بینمت

💡 او با روحیه‌ای بسیار صبور و شکیبایانه، تمام سختی‌ها و مصائب زندگی را مانند کسی که حمل دار می‌کند، به دوش می‌کشید.

💡 در داستان‌های مذهبی و تاریخی، نماد حمل دار برای نشان دادنِ مسئولیت‌های سنگین و فداکاری‌های بزرگِ یک انسان در راه هدفش به کار می‌رود.

💡 زندگی او سرشار از مسئولیت‌های سنگین و دشواری‌هایی بود که گویی او در هر لحظه در حال حمل دارِ مشکلاتِ خود بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران