جدا داشتن

لغت نامه دهخدا

جدا داشتن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دور داشتن. منفرد ساختن. تنها داشتن:
چون یقینی که همه از تو جدا خواهد ماند
زو هم امروز بپرهیز و همیدار جداش.ناصرخسرو. || متمایز داشتن. فرق گذاشتن بادیگران:
یکی مرد بد در دماوند کوه
که شاهش جدا داشتی از گروه
کجا جهن برزین بدی نام او
رسیده به هر کشوری کام او.فردوسی.چون معنی بیگانه که وحشت کند از لفظ
همخانه دل بود و ز دل خانه جدا داشت.صائب ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

دور داشتن منفرد داشتن

جمله سازی با جدا داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آخرین پادشاه لهستان در سال ۱۷۶۴ میلادی به پادشاهی رسید. ۸ سال بعد نیروهای آلمانی و روسی به لهستان حمله کردند و بیشتر لهستان به کنترل کشورهای خارجی درآمد. از این زمان به تدریج قوانین ضدیهودی در لهستان تشدید شد. یهودیان از مسیحیان جدا شدند و اجازه داشتن زمین در بعضی مناطق از آنها گرفته شد. لهستان برای بار دوم در سال ۱۷۹۳ تقسیم شد.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز