تراجم الاعیان من ابناء الزمان

دانشنامه اسلامی

[ویکی نور] تراجم الأعیان من أبناء الزمان، تألیف حسن بن حمد بورینی (متوفی 1024ق)، مورخ و فقیه شافعی، اهل بورین در جنوب نابلس بوده است. این اثر، مشتمل بر زندگی نامه شماری از اعیان روزگار اوست. بورینى نگارش این کتاب را به تشویق محمدامین افندی، رئیس دیوان وقت دمشق نوشته است.
بورینی، در 1000ق، شروع به تألیف تراجم الأعیان کرد و در 1023 از آن فراغت یافت. البته برخی دیگر، تاریخ آغاز را 1009ق، دانسته اند که تا پایان عمر او ادامه داشته است.
تحقیق کتاب توسط صلاح الدین المنجد انجام شده است.
کتاب با شرح حال بورینی آغاز و پیش از آن به مصادر شرح حال اشاره شده است. کتاب در دو جلد به ترتیب الفبایى تنظیم شده و تمامی جلد اول به حرف الف اختصاص یافته است.
این اثر، زندگی نامه 205 تن از اعیان (اعم از عالم، حاکم، شاعر و...) را در خود جای داده است.
تراجم الأعیان من أبناء الزمان، مهم ترین کتاب در شرح احوال بزرگان روزگار نویسنده و مکمل الضوء اللامع سخاوی، الکواکب السائرة غزی، و النور السافر عیدروسى بشمار مى رود. وی مبدأ تاریخ حوادث کتاب را سال تولد خود، یعنى رمضان 63 قرار داده و به گردآوری شرح احوال بزرگان سیاسى و فرهنگى عصر خود در حوزه بزرگى از قلمرو اسلام پرداخته است. برخى از رجالى را که احوالشان در این کتاب آمده، بورینى خود دیده و با ایشان معاشرت نزدیک داشته است. روش او در این کار، استناد به گزارش های موثق بوده و به روایات مورد شک و تردید عنایت نداشته و در برخى موارد که ناگزیر از ذکر مطالبى بوده - که خود به صحت و وثاقت آنها یقین نداشته - داوری درباره آنها را به خواننده محول کرده است.

جمله سازی با تراجم الاعیان من ابناء الزمان

💡 مصطفی (ص) در حق ایشان میگوید: «لو کان الدین معلقا بالثریا لنا له رجال من ابناء فارس»، و عن ابن عمر، قال: قال رسول اللَّه (ص): «للَّه عز و جل خیرتان من خلقه فی ارضه: قریش خیرة اللَّه من العرب، و فارس خیرة اللَّه من العجم».

💡 در پاره‌ای از کتاب‌ها، واژه دانش و در دسته‌ای دیگر، کلمه دین در عبارت «لو کان … معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس» به کار رفته‌است.

💡 و لكل واحد منهما بنون فكونوا من ابناء الاخرة و لاتكونوا من ابناء الدنيا.

💡 (( لو كان الدين معلقا بالثريالتنا و لهرجال من ابناء الفارس؛))

💡 بر همين اساس، امير مومنان على عليه السلام به جامعه بشرى هشدار مى دهد كهعقل خود را حاضر كرده، مستورش نسازيد و با حاكميت عقلتان فرزند آخرت شويد؛ زيرااز آخرت آمده ايد و به سوى آخرت بر مى گرديد:وليحضر عقله وليكن من ابناء الاخرهمنها قدم و اليها ينقلب (907).

💡 پس از آن فرمود: الا ان الله يعطى الدنيا لمن يحب و يبغض، و اذا احب عبدا اعطاهالايمان الا ان للدين ابناء و للدنيا ابناء فكونوا من ابناء الدين و لا تكونوا من ابناءالدنيا، الا ان الدنيا قد ارتحلت موليه الا و ان الاخرة قد ارتحلت مقبله، الا و انكم فى يومعمل ليس فيه حساب، الا وانكم تو شكون فى يوم حساب ليس فيهعمل (45)