بلند برداشتن

لغت نامه دهخدا

بلند برداشتن. [ ب ُ ل َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) افراختن. ( ناظم الاطباء ). برافراشتن. ( فرهنگ فارسی معین ). بلند کردن. برانگیختن: اِمارة؛ بلند برداشتن باد غبار را. ( منتهی الارب ). || ستودن. ( ناظم الاطباء ). ستایش کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - افراختن بر افراشتن ۲ ٠ - ستودن ستایش کردن.

جمله سازی با بلند برداشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حال بیایید فاز بلند کردن را به صورت از لحظه برداشتن جسم تا وقتی که فرد کاملاً ایستاده باشد در نظر بگیریم.