لغت نامه دهخدا
تلخ سخن. [ ت َ س ُخ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) تلخ گفتار. تلخ زبان:
گو ترش روی باش و تلخ سخن
زهر شیرین لبان شکر باشد.سعدی.
تلخ سخن. [ ت َ س ُخ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) تلخ گفتار. تلخ زبان:
گو ترش روی باش و تلخ سخن
زهر شیرین لبان شکر باشد.سعدی.
تلخ گفتار. تلخ زبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چند سخنهاش همه تلخ چو زهرست شیرینی آن تلخ سخن را چه توان گفت؟
💡 مهربان چرب زبان گرم نگه بود امشب تندخو تلخ سخن تیز نگاهست امروز
💡 تو کان قند و نباتی نبات تلخ نگوید مگوی تلخ سخنها به روی ما که نشاید
💡 از تلخ سخن های تو ما پند گرفتیم گو خاتم یاقوت تو الماس نگین باش
💡 با لب شیرین با من سخنان گوید تلخ سخن تلخ نداند که نه اندر خور اوست
💡 چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم چون کار به جان آری جان دگرت خوانم