لغت نامه دهخدا
بزج. [ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان وسط بخش طالقان شهرستان تهران. سکنه 416 تن. آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و لبنیات و عسل است. شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم و گلیم بافی. راه آن مالرو. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 1 ).
بزج. [ ب َ ] ( ع مص ) فخر نمودن. || برانگیختن کسی را بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).