لغت نامه دهخدا
دشمن سوزی. [ دُ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل دشمن سوز. آزار دشمن: عادت دشمن سوزی و دوست نوازی آن مهر سپهر سرافرازی... در میان عالمیان باقی و پایدار ماند. ( حبیب السیر چاپ طهران ج 3 جزو 4 ص 323 ).
دشمن سوزی. [ دُ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل دشمن سوز. آزار دشمن: عادت دشمن سوزی و دوست نوازی آن مهر سپهر سرافرازی... در میان عالمیان باقی و پایدار ماند. ( حبیب السیر چاپ طهران ج 3 جزو 4 ص 323 ).
عمل دشمن سوز. آزار دشمن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رسم خسروان باشی و کین راستان توزی نبرد خسروان سازی و جان دشمنان سوزی