بکمان

لغت نامه دهخدا

بکمان. [ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بکیم و اَبکم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ بکیم بمعنی گنگ. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

بی زبانان، لال ها.

فرهنگ فارسی

گنگ
جمع بکیم و ابکم ٠ جمع بکیم بمعنی گنگ

جمله سازی با بکمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اهلی که صید آهوی چشمت بمردمی است هرگز شکار کس بکمان ابرویی نبود

💡 یک تیر بنام من ز ترکش بر کش وانگه بکمان عشق سخت اندر کش!

💡 دارند تیرها بکمان برنهاده لیک جز پیکر تو ناوکشان را نشانه نیست

💡 چون بود ناوک آهی بکمان از چه دلا تیر بر بند کمر ترکش جوزا نزنیم

💡 اجل بیاید و انگشت برنهد بعدو بساعت اندر کو تیر برنهد بکمان

💡 تا چرا نرگس مست تو بقصد دل من هر دم از غمزه خدنگی بکمان درفکند

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز