لغت نامه دهخدا
بهانه تراش. [ ب َ ن َ / ن ِ ت َ ] ( نف مرکب ) کسی که برای هر کاری عذری ناموجه آورد. ( فرهنگ فارسی معین ).
بهانه تراش. [ ب َ ن َ / ن ِ ت َ ] ( نف مرکب ) کسی که برای هر کاری عذری ناموجه آورد. ( فرهنگ فارسی معین ).
( اسم ) کسی که برای هر کاری عذری ناموجه آورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنون بهانه تراش است و شوق طفل مزاج ز رقص ذره مرا وجد و حال می گیرد
💡 دشنام تلخ در قدحش باده می شود در بیخودی بهانه تراش است خوی دل
💡 همه ی آن ها با بیماری بهانه تراشی که صددرصد نابودکننده ی موفقیت است، به این حال و روز افتاده اند. همه ی آن ها نیاتی خیر دارند اما همان طور که می دانیم، راه جهنم با نیات خیر سنگفرش شده است.