لغت نامه دهخدا
گل همچشمی. [ گ ُ ل ِ هََ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گل کشتی. ( آنندراج ) ( غیاث ). گل همکاری. گل جنگ. آن را گویند که پهلوانان ولایت به حریف خود گل می فرستند و این به منزله پیغام طلب جنگ و کشتی است. ( آنندراج ).
گل همچشمی. [ گ ُ ل ِ هََ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گل کشتی. ( آنندراج ) ( غیاث ). گل همکاری. گل جنگ. آن را گویند که پهلوانان ولایت به حریف خود گل می فرستند و این به منزله پیغام طلب جنگ و کشتی است. ( آنندراج ).
گل کشتی. گل همکاری. گل جنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همان چشمی که با خورشید می زد لاف همچشمی تهی از نور بینش همچو چشم روزن است امشب
💡 ای که از همچشمی دشمن، در شهرت زدی آنچه نتوانست دشمن کرد، شهرت میکند
💡 بعد ازین از باغ در گلخن وطن خواهیم کرد ترک همچشمی مرغان چمن خواهیم کرد
💡 این لئیمان که به همچشمی هم جود کنند چون دو چشمند که بی هم نتوانند گریست
💡 پیرکنعان چون به من در گریه همچشمی کند او ز یوسف من ز یوسف زار دورافتاده ام
💡 رشک همچشمی نرفت از طبع غیرتزای من هرکجا آیینه دیدم بر دل روشن زدم