کژ دلی

مترادف‌ها

کج‌روی، کج‌دلی

متضادها

دل راست

لغت نامه دهخدا

کژدلی. [ ک َ دِ ] ( حامص مرکب ) کژخاطری. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کژ خاطری.

جمله سازی با کژ دلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نظر به روی تو دل‌ها ز دست برباید که آفت دلی ای شوخ و فتنهٔ نظری

💡 بپیش اهل سیادت سعادتی دارد دلی که از همه عالم فراغتی دارد

💡 چو من بی‌عشق خود را جان ندیدم دلی بفروختم جانی خریدم

💡 در عشق دلی خراب چتواند کرد بیخویشتنی صواب چتواند کرد

💡 ز دستبرد زمانه اگر بجاست دلی نثار «حاجب » شیراز دلنواز کنید

💡 دل نمی‌بینم مگر چون هر دلی در خم زلفت گرفتار آمدست

💡 شاعر در اشعار خود از کژ دلی و ناآرامی قلب سخن می‌گوید تا عمق رنج‌ها و آشفتگی‌های درونی ناشی از فراق و جدایی را نشان دهد.

💡 گاهی اوقات کژ دلی و تردید در تصمیم‌گیری، مانع از رسیدن انسان به اهداف بزرگ زندگی و تجربه آرامش و ثبات درونی می‌شود.

💡 آن مرد با چهره‌ای آمیخته به کژ دلی و اندوه، در گوشه ای از کافه نشسته بود و به افکار پراکنده خود در میان جمعیت خیره شده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران