پی سپر کردن

لغت نامه دهخدا

پی سپر کردن. [ پ َ / پ ِ س ِ پ َک َ دَ ] ( مص مرکب ) پی سپار کردن. با پای رفتن. از روی آن گذشتن: پی سپر کردن راهی را؛ پا سپر کردن. پیمودن آنرا. رفتن بر آن. وَطء. || لگدمال کردن. پایمال کردن. پیخستن. لگدکوب کردن. پایکوب کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر )۱-با پای رفتنپیمودن ( راهی را ). ۲- لگد مال کردن پایمال کردن.

جمله سازی با پی سپر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیو هوا نزاری دست ظفر ندارد گر نفس ره زنت را در پی سپر نداری

💡 خورشید چون بساط زمین پی سپر شود گر حسن بهر شاه رخت اسب زین کند

💡 او هست سرفراز و همه خلق پی سپر او هست پیشگاه و همه خلق پیشکار

💡 بر آستان تو سرهاست پایمال فنا به جز غبار بدین فرق پی سپر چه رسد

💡 کلاه گوشۀ قدرس بر آفتاب رسد سری که در قدمِ عشق پی سپر باشد

💡 چنین به جلوه درآیند اگر بلندقدان فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد

گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
بارانداز یعنی چه؟
بارانداز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز