لغت نامه دهخدا
باد و بفش. [ دُ ب َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) کرّ و فرّ و شکوه و جلال:
بدین باد و بفش وسر و ریش گوئی
سنایی نیم بوعلی سیمجورم.سنایی.و رجوع به «باد و بوش » و «بفش » و «بوش » شود.
باد و بفش. [ دُ ب َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) کرّ و فرّ و شکوه و جلال:
بدین باد و بفش وسر و ریش گوئی
سنایی نیم بوعلی سیمجورم.سنایی.و رجوع به «باد و بوش » و «بفش » و «بوش » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر چه لطف شمس الدین تبریزی گذر دارد ز باد و آب و خاک و نار جان هر چهار آمد
💡 (اى رسول خدا، از من بر تو سلام باد و سلام باد بر تو از جانب دخترت و حبيبه ات ونور ديده ات و زايرت و كسى كه در آرامگاه تو در ميان خاك خفته و آن كس كه خداوند زودرسيدن به تو را برايش برگزيده است.
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به پادشاه سلامت باد و بلو بیتل اشاره نمود.
💡 سر سبک چون باد و عالمسوز چون آتش مباش همچو آب و خاک لطف و بردباری خوشترست
💡 مینبینی آب و گویی از چه گردد آسیا می نبینی باد و گویی از چه جنبد شاخسار
💡 عید قربان بر تو فرخ باد و بدخواهانت را تیغ محنت کرده قربان آتش حسرت کباب