لغت نامه دهخدا
قضام. [ ق َ ] ( ع اِ ) چیزی که به کرانه دندان گزند و خورند. قضیم. گویند: ماذقت قضیماً و ماذقت قضاماً. ( منتهی الارب ).
قضام. [ ق ُض ْ ضا ]( ع اِ ) نوعی از شوره گیاه، یا آن طحما است. || خرمابن دراز که بارش خشک گردد. ( منتهی الارب ).
قضام. [ ق َ ] ( ع اِ ) چیزی که به کرانه دندان گزند و خورند. قضیم. گویند: ماذقت قضیماً و ماذقت قضاماً. ( منتهی الارب ).
قضام. [ ق ُض ْ ضا ]( ع اِ ) نوعی از شوره گیاه، یا آن طحما است. || خرمابن دراز که بارش خشک گردد. ( منتهی الارب ).
نوعی از شوره گیاه یا آن طحما است. یا خرما بن دراز که بارش خشک گردد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بزاری چنین گفت: ای بنت عم قضامان جدا کرد خواهد زهم