شهر گشای
مترادفها
فاتح، فتح کننده، گشایشگر
لغت نامه دهخدا
شهرگشای. [ ش َ گ ُ ] ( نف مرکب ) شهرگشا. گشاینده شهر. فاتح. رجوع به شهرگشا شود:
مَثَل جنبش سیمرغ چه چیز است بگوی
مَثَل جنبش شاه آن ملک شهرگشای.فرخی.میر ابواحمدبن محمود آن شهرگشای
میر ابواحمدبن محمود آن قلعه ستان.فرخی.همی ندید که بر گاه شار شیردلیست
بتیغ شهرگشای و بتیر قلعه ستان.فرخی.بدید کوشش رزم آوران دشمن را
شنید حمله شیرافکنان شهرگشای.مختاری.شهرگشایا جهان بسته کام تو باد
بحرنوالا فلک تشنه جام تو باد.خاقانی.شاه معظم اخستان شهرگشای راستین.خاقانی.|| کنایه از پادشاه. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
فاتح گشاینده شهر شهر گشا.
جمله سازی با شهر گشای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مثل جنبش سیمرغ چه چیزست بگوی مثل جنبش شاه آن ملک شهر گشای
💡 ای بار خدایی که نبیند چو تویی تخت ای شهر گشایی که نبیند چو تویی زین
💡 شاد باش ای ملک شهر گشایی که شده ست در دهان عدو از هیبت تو شهد شرنگ
💡 در تاریخ اسلام، قهرمانان بسیاری به عنوان فرماندهان شهر گشای شناخته میشوند که با شجاعت و تدبیر خود، قلمروهای وسیعی را تحت لوای دین درآوردند.
💡 داستان زندگی آن سردار بزرگ و شهر گشای، همواره در کتابهای تاریخی برای آموزش مفاهیم مدیریت نظامی و استراتژیهای پیچیده جنگی به نسلهای بعد استفاده میشود.
💡 او به عنوان یک فاتح و شهر گشای، نه تنها با زور، بلکه با عدالت و رعایت حقوق مردم، توانست قلبهای ساکنان مناطق جدید را به دست آورد.