شعله روی

لغت نامه دهخدا

شعله روی. [ ش ُ ل َ / ل ِ ]( ص مرکب ) شعله رخ. تابنده روی. ( ناظم الاطباء ). شعله دیدار. شعله رخسار. ( آنندراج ). و رجوع به شعله رخ شود.

فرهنگ فارسی

شعله رخ تابنده روی شعله دیدار

جمله سازی با شعله روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شمع مهر از شعله روی تو آمد شعله ور چشم ابر از ریزش دست تو آمد اشکبار

💡 حسن عالمسوز را بی پرده دیدن مشکل است شعله رویان روغن از چشم سمندر می کشند

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز