درم جوی

لغت نامه دهخدا

درم جوی. [ دِ رَ ] ( نف مرکب ) درم جوینده. جوینده درم. درم خواه. رجوع به شاهد ذیل درم بخش شود.

فرهنگ فارسی

درم جوینده جوینده درم درم خواه

جمله سازی با درم جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنک ترش روی بود دانک درم جوی بود از خم سرکه است همه با شکرانش منشان

💡 دست بسته بود از مرد درشت بهر آزار درم جویان مشت

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز