جنس الاجناس

لغت نامه دهخدا

جنس الاجناس. [ ج ِ سُل ْ اَ ] ( ع اِ مرکب ) ( اصطلاح منطق ) آن باشد که جنسی اعم از آن نباشد چون جوهر. ( مفاتیح العلوم خوارزمی ) ( کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به جنس عالی شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جنس عالی: ( پس انتهائ ارتقائ به جنسی بود که بالای او جنسی نبود و آنرا جنس عالی خوانند وجنس عالی را جنس الاجناس نیز خوانند.. ) )
آن باشد که جنسی اعم از آن نباشد چون جوهر.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جنس الاجناس، یکی از اصطلاحات علم منطق و به معنای جنسی است که ورای آن دیگر جنسی نباشد.
جنس به لحاظ مراتب بر سه قسم است:۱. جنس سافل؛۲. جنس متوسط؛۳. جنس عالی.برخی قسم چهارمی نیز به نام «جنس مفرد» اضافه کرده اند.
توضیح اصطلاح
جنس الاجناس یا جنس عالی، آن است که در سلسه اجناس، زیرش جنس باشد، ولی جنسی بالاتر از آن نباشد، یعنی مافوق همه انواع و اجناس و بعبارت دیگر کلی ترین همه آنها باشد مانند مقولات عشر (جوهر، کمّ، کیف و...) که بالای آنها جنس دیگری نیست. جنس عالی را جنس الاجناس نیز گویند؛ زیرا اعم از تمام اجناس است.فی المثل انسان که نوع حقیقی است دارای جنسی است که حیوان است و حیوان را نیز جنسی است که جسم نامی است و باز جسم نامی در ذیل جسم قرار دارد، و جسم در ذیل جوهر و جوهر را دیگر جنسی نیست. تعداد جنس الاجناس ها به نظر ارسطو منحصر به ده است (مقولات عشر).«پس انتهاء ارتقاء به جنسی بود که بالای او جنسی نبود و آن را جنس عالی خوانند. و جنس عالی را جنس الاجناس نیز خوانند».
خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اساس الاقتباس، ص۲۹.
۱. ↑ خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اساس الاقتباس، ص۲۹.
...

جمله سازی با جنس الاجناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جواب مسئله حکیم یونانی داده است. خداوند منطق ارسططالیس گفت: بنگریستم‌اندر عالم، چیزی ندیدم بخویشتن نزدیکتر از مردم، و مردم را بشخصها مختلف دیدم.‍ از نامها ایشان پرسیدم یکی زید و یکی عمرو یکی جعفرو جز آن، وزین نامها هیچ (نام) نام یار خویش نبود. پس نامی جستم که آن نام مرین همه اشخاص را جمع کرده بود: چون آن نام را بگفتم، همه را گفته بودم. و آن نام را «مردم» یافتم که اشخاص انسانی بزیر این نام است، از جعفر و صالح و حمدان و جز آن. آنگاه بنگریستم‌اندر عالم نیز: گاو دیدم و خر و اسب و جز آن. پس گفتم: نامی باید که این چارپاها را نیز با مردم جمع کند، و چون آن نام را بگوییم مردم را با اینها گفته باشیم، و آن نام را «حیوان» یافتم. پس گفتم: مردم و جز مردم (از) زندگان همه حیوان‌اند. و آنگاه‌اندر عالم نیز چیزها دیگر دیدم، چون درخت و گیاه. پس گفتم: نامی باید دیگر که مر حیوان را با اینها جمع کند، و این نام را «افزاینده و روینده» یافتم که آن را بتازی «نامی» گویند، یعنی افزاینده. آنگاه‌اندر عالم نیز سنگ و کلوخ و و جز آن دیدم و پس گفتم: دیگر نامی باید که مر اینها را براستی جمع کند، و آن نام را «جسم» یافتم، آنگاه‌اندر عالم نیز ارواح دیدم که دانستم کة آن جسم نیست، بدانچ‌اندر جسم متصرفست. پس نامی جستم که ارواح را با اجسام گرد آرد، و آن نام را «جوهر» یافتم.و چون چیزی (دیگر) ندیدم گفتم: جوهر جنس الاجناس است که برتر ازو جنس نیست، وجسم و روح نوعها اویند، بدانچ هر دو جوهر‌اندر جوهر مطلق معقولست نه محسوس. و جسم که جوهر را نوع بود، جنس آید مر جمادرا.ازسنگ و کلوخ و جز آن، مر نبات را از گیاه و درخت و جز آن. آنگاه باز روینده که یک نوع بود مر جسم را جنس آمد مر نبات و حیوان را. آنگاه باز حیوان که نوع بود مر روینده را جنس آمد مر گاو و خر و مردم و جزآن را. و مردم نوع الانواع آمدو (هیچ» چیز را جنس نیامد، که فرود ازو اشخاص است از فلان و فلان. پس حکیم فیلسوف گفت: مردم نوعیست مر حیوان را، و حیوان نوعیست مرنامی را، و نامی نوعیست مر جسم را، و جسم نوعیست مر جوهر را، و جوهر جنس الاجناس است بدین ترتیب که نگاشتیم: جوهر جنس است مر دو نوع را: یکی ازو روح و دیگر جسم است. و جسم نوعست مر جوهر را و جنس است مر دو نوع را: یکی جماد و دیگر نامی.

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز