تافته دل
مترادفها
حساس، دلنازک، زودرنج
لغت نامه دهخدا
تافته دل. [ ت َ / ت ِ دِ ] ( ص مرکب ) آزرده دل. غمگین. نگران. برافروخته بسبب قهر و غضب:
دوش باری چه سخن گفتم با تو صنما
که چنان تنگدل و تافته دل گشتی از آن.فرخی.بشد تافته دل یل رزمجوی
سوی ره زنان رزم را داد روی.اسدی.رجوع به تافته شود.
فرهنگ فارسی
آزرده دل غمگین ٠
جمله سازی با تافته دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که من شوم به سرکوی عشق تافته دل چو بر نهی به سرگوش زلف تافته سر
💡 بگل بر تافته شمشاد دارد مرا زان تافته دل شاد دارد
💡 جهان ز آتش تیغ ها تافته دل کُه ز بانگ یلان کافته
💡 ندانم تا زیم زو تافته دل که هم جان داده ام هم یافته دل
💡 همچو مویم زقفای تو من تافته دل مهر روی تو مرا تا که چو سیه زقفاست
💡 ز من بسته بزلف و تافته دل که باشد بی رخ او تافته دل