بی رهنمای
مترادفها
بدون راهنما، بیراهنما
متضادها
هدایتشده
لغت نامه دهخدا
بی رهنمای. [ رَ ن ِ / ن ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رهنمای ) رجوع به بی رهنما و رهنما و رهنمای شود.
جمله سازی با بی رهنمای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بپوشید جاماسب توزی قبای ………. فرود آمد از کوه بی رهنمای
💡 بسیاری از نوجوانان در مسیر انتخاب رشته تحصیلی خود بدون داشتن مشاور یا راهنما، به صورت بی رهنمای در میان انبوهی از گزینههای دشوار و پیچیده سرگردان میمانند.
💡 سفر کردن به مناطق جنگلی و ناشناخته به صورت بی رهنمای و بدون استفاده از نقشههای دقیق، میتواند خطرات بسیار بزرگی برای جان مسافران و طبیعت به همراه داشته باشد.
💡 او در میان تاریکی مطلق و در جادهای که هیچ علامتی نداشت، به صورت بی رهنمای گام برمیداشت و نمیدانست که مقصد نهاییاش کجاست یا چه زمانی میرسد.