بزرگ تن

مترادف‌ها

تنومند، درشت‌هیکل، عظیم‌الجثه

متضادها

کوچک تن، ریز تن

لغت نامه دهخدا

بزرگ تن. [ ب ُ زُت َ ] ( ص مرکب ) جسیم. سمین. عظیم الجثه. ( ناظم الاطباء ): اضخم؛ بزرگ تن از هر چیزی. ( یادداشت بخط دهخدا ).

فرهنگ عمید

۱. آن که تن بزرگ دارد، بزرگ جثه، عظیم الجثه، تناور.
۲. فربه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنکه تن وی بزرگ باشد جسیم عظیم الجثه بزرگ جثه. ۲- سمین فربه.
جسیم سمین.

جمله سازی با بزرگ تن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پردانی تو ساخت تنت را چوخم بزرگ تن پروران برند گمان کز تنعم است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران