افلات

لغت نامه دهخدا

( آفلات ) آفلات. [ ف ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ آفله.
افلات. [اِ ] ( ع مص ) فوت شدن چیزی. || گذاشتن. || فوت کردن. لازم و متعدی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || بجستن و بجهانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). برستن و برهانیدن. ( المصادرزوزنی ). جستن. انفلات. ( یادداشت مؤلف ):
فلایومن علی من افلت من
اولئک من الموت الموت ان یقع.

جمله سازی با افلات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باید دانست که تا سدهٔ هیجدهم میلادی خاورشناسان و پژوهشگران اروپایی(و البته خود ما ایرانیان) از اشوزرتشت و دین آن وخشور بزرگ آگاهی ناچیزی داشتند که آن دانسته‌ها خود نیز مبهم و آشفته بود. بعضی از سر ناآگاهی آن وخشور را از ساحران و شمنهای میان‌رودان(بین النهرین) می‌پنداشتند و برخی دیگر که دستی در فلسفه داشتند، گمان می‌کردند که اشوزرتشت به‌طور مستقیم استاد فیثاغورث و افلاتون بوده‌است.

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز