بزرگی کردن

لغت نامه دهخدا

بزرگی کردن. [ ب ُ زُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بزرگواری و سروری کردن. || کنایه از خویشتن را بچشم دیگران بزرگ وانمودن. ( از آنندراج ):
اگر کریم بزرگی کند بجای خود است
ز چرخ سفله بزرگی نمیتوان برداشت.صائب ( از آنندراج ).بر خاک آبروی خود ای آسمان مریز
هرگز نکرده است بزرگی بما کسی.سلیم ( از آنندراج ). || بخشش کردن. عفو کردن:
که شاها بیش ازینم رنج منمای
بزرگی کن به خردان بر ببخشای.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- مهتری کردن ریاست کردن. ۲- پرستاری کردن. ۳- بلند همتی نمودن.
بزرگواری و سروری کردن یا کنایه از خویشتن را بچشم دیگران بزرگ وا نمودن.

جمله سازی با بزرگی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و اما عُجْب به نسب و حسب: پس علاج آن دانستن چند چیز است: اول آنکه بدانی که فخر و بزرگی کردن به کمال دیگری نیست مگر سفاهت و بی خردی، زیرا کسی که خود ناقص و بی کمال باشد کمال جد و پدر او را چه سود بخشد بلکه اگر آنان زنده بودند ایشان را می رسید که گویند: این فضیلت از ماست، تو را چه افتاده است؟ و در حقیقت تو نیستی مگر کرمی که از فضله آنها به هم رسیده اگر کرمی که از فضله انسان حاصل شود اشرف باشد از کرمی که از سرگین خری به هم رسد کسی که پدر یا جدش را کمالی باشد اشرف از کسی خواهد بود که چنین نباشد هیهات هیهات این دو کرم یکسان اند و شرافت از برای خود انسان است از این جهت حضرت امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه می فرماید:

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز