قفه
مترادفها
لبه، حاشیه
لغت نامه دهخدا
( قفة ) قفة. [ ق ِف ْ ف َ ] ( ع اِ ) گوه بچه نوزاده. ( منتهی الارب ). نخست چیز که از شکم نوزاد برآید. ( اقرب الموارد ). || فسره و لرزه تب و فراخه آن. ( منتهی الارب ). رعدة تأخذ من الحمی و قشعریرة. ( اقرب الموارد ). و رجوع به قَفّة و قُفّة شود.
قفة. [ ق ُف ْ ف َ ] ( ع اِ ) کدوی خشک میانه تهی کرده که در وی زنان پنبه نهند. ( منتهی الارب ). کدوی خشک. ( اقرب الموارد ). || آوندی شبیه کدو که از برگ خرما باشد. ( منتهی الارب ). آوندی مانند کدو که از برگ خرما گیرند و زن در آن پنبه خویش را نهد. ( اقرب الموارد ). در مثل گویند: کبر فلان حتی صار کأنه قفة ( منتهی الارب )؛ ای کالشجرة البالیة الیابسة او کقفة الخوص. ( اقرب الموارد ). || کرجی، قایق، طارده، زورق گرد از خوص کرده و به قیر اندوده. || موش. || زمین بلند. || ( ص ) مرد ریزه اندام یا پست قد سست. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و این به فتح نیز آمده. ( منتهی الارب ). || خرگوش. || چیزی است که به تبر ماند. || درخت پوسیده خشک. || فسره و لرزه تب و فراخه آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قَفّة و قِفّة شود.
قفة. [ ق َف ْ ف َ ] ( ع ص ) مرد ریزه اندام یا پست قد سست. ( منتهی الارب ). رجوع به قُفّة شود. || ( اِ ) فسره و لرزه تب و فراخه آن. ( منتهی الارب ). رعدة تأخذ من الحمی و قشعریره. ( اقرب الموارد ). رجوع به قُفّة و قِفّة شود.
قفه.[ ] ( علامت اختصاری ) علامتی است از «وقفة یسیرة» به معنی وقف اندک در قرائت قرآن مجید. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
کرجی، قایق.
جمله سازی با قفه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سقفهای او ز تاب شعله قندیلها همچو سقف این رواق نیلگون پر اخترست
💡 او در سال ۲۰۰۸ بعد از ۱۷ سال وقفه در کار سینمایی، به لهستان بازگشت تا نویسندگی و کارگردانی فیلم چهار شب با آنا را انجام دهد.
💡 با ظهور دانشمندانی مسلمان، برخی علوم پیشرفت کرد و پس از ایجاد وقفهای، ادبیات و موسیقی در ایران توسعه یافت.
💡 روز سماع و وقفه این روضه چو خلد خیل ملک نظارگی منظرش بود
💡 وقفه یک جا نکند خامهٔ نورافشانم مهر، گاهی اسدی باشد و گاهی حملی