لغت نامه دهخدا
بی کفایت. [ ک ِ ی َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + کفایت ) بی لیاقت. که از عهده کاری برنیاید. رجوع به کفایت شود.
بی کفایت. [ ک ِ ی َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + کفایت ) بی لیاقت. که از عهده کاری برنیاید. رجوع به کفایت شود.
بی لیاقت. که از عهد. کاری برنیابد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمام قدیمی احمدآباد سفلی مربوط به اواخر دوره قاجار است و در شهرستان تکاب، بخش تخت سلیمان، روستای احمدآباد سفلی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۵۲۳ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. به دلیل بی کفایتی مسئولان در حال حاضر ورودی این مکان مسدود شده است و قسمتهایی از آن تخریب و محل دفن زباله و فضولات حیوانی شده است.
💡 پس از کسب مقام پنجاهم ایران در المپیک ۲۰۰۸ چین، حقشناس، مدیران وقت ورزش ایران را به بی کفایتی و به هدر دادن پول مردم متهم کرد و اظهار داشت: «باید سازمان تربیت بدنی منحل شده و به جای آن وزارتخانه ورزش تأسیس گردد».
💡 کتاب خانه دایی یوسف توسط اتابک فتحاللهزاده نوشته شده و به کوشش علی دهباشی به سال ۱۳۸۱ در ایران چاپ شد. این کتاب به سرگذشت وحشتناک فداییان اکثریت در مهاجرت می پردازد. فقر و بدرفتاری عوامل حکومتی شوروی، بی کفایتی و فساد مسئولین سازمان و نگاهی به وضعیت اسف بار زندگی در جامعه شوروی از مطالب این کتاب می باشد.
💡 به گفته آدلر، «همه (...) احساس حقارت دارند. اما احساس حقارت یک بیماری نیست، بلکه محرکی برای تلاش و توسعه سالم و عادی است. تنها زمانی که احساس حقارت به یک وضعیت بیمارگونه تبدیل میشود که بی کفایتی فرد را تحت تأثیر قرار دهد و به دور از تحریک او به فعالیت مفید، او را افسرده و ناتوان از رشد کند.»[پانویس ۱]