لغت نامه دهخدا
( بدانة ) بدانة. [ ب َ ن َ ] ( ع مص ) تناور شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). تناور گردیدن. بَدان.( از آنندراج ). بزرگ شدن بدن از بسیاری گوشت. ( از اقرب الموارد ). بدن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
( بدانة ) بدانة. [ ب َ ن َ ] ( ع مص ) تناور شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). تناور گردیدن. بَدان.( از آنندراج ). بزرگ شدن بدن از بسیاری گوشت. ( از اقرب الموارد ). بدن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
تناور شدن تناور گردیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدانه ای دُر یکدانه می دهد بر باد نه گوش هوش و نه چشم بصیر نقادی
💡 خرمن بمور بخشم و با این کرم هنوز ترسم که سر بدانه ارزن درآورم
💡 کمال از خون دل بنوشت فتوی رساند آنگه بدانه دیرینه همدم
💡 مرا چو چین سر زلف تو بدام آورد نظر بدانه خال بتان چین چکنم
💡 من گندم بهشت بیک جو نمی خرم سیمرغ من بدانه سر آرد فرو کجا