لغت نامه دهخدا
باریک اندام. [ اَ ] ( ص مرکب )آنکه اندامی لاغر و ظریف دارد طُلو. ضَمر. ضامر. ضامره. رجل مرهوف البدن؛ مرد باریک اندام. ( منتهی الارب ).
باریک اندام. [ اَ ] ( ص مرکب )آنکه اندامی لاغر و ظریف دارد طُلو. ضَمر. ضامر. ضامره. رجل مرهوف البدن؛ مرد باریک اندام. ( منتهی الارب ).
لاغر، آن که اندامی لاغر و ظریف دارد.
آنکه اندام باریک و ظریف دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بفرمودش طلب کردن. در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هیأت او نظر کرد. شخصی دید سیه فام باریک اندام. در نظرش حقیر آمد، به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال از او در پیش بودند و به زینت بیش.
💡 دلفین صاف جنوبی دلفینی کوچکجثه و باریک اندام است که در آبهای سرد و خنک نیمکره جنوبی زندگی میکند. این دلفین یکی از دو عضو خانواده صافدلفینها است. عضو دیگر در آبهای ژرف اقیانوسی نیمکره شمالی یافت میشود.