لغت نامه دهخدا
ایلخ. ( ترکی، اِ ) گله اسبان. لفظ ترکی است و از بعضی ترکان ایلخی بزیادت یاء تحتانی در آخر مسموع افتاد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به ایلخی شود.
ایلخ. ( ترکی، اِ ) گله اسبان. لفظ ترکی است و از بعضی ترکان ایلخی بزیادت یاء تحتانی در آخر مسموع افتاد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به ایلخی شود.
گله اسبان لفظ ترکی است و از بعضی ترکان ایلخی بزیادت یائ تحتانی در آخر مسموع افتاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنها زمانی که اسماعیل خان صولت الدوله در ۱۹۰۴ ایلخان شد، قشقاییها دوباره قدرت و همبستگی پیشینشان را به دست آوردند. در این دوران ایران توسط مظفرالدین شاه که بسیار بیمار بود اداره میشد و قدرت دولت مرکزی بهطور پیوسته در حال کاهش بود. در شیراز صولت الدوله کنترل بیشتر سرزمینهای عشایری را به دست داشت، در حالی که رقیبش قوام قدرتش را در شیراز حفظ کرده بود.
💡 ق) جانشین قوبیلای قاآن و اولوس اوگتای و جغتای را پذیرفت و در نتیجهٔ این ملاقات، بین ایلخان ایران و امپراتور چین و جانشینان اوگتای و جغتای رشتهٔ اتحاد و وداد مستحکم گردید.
💡 پدرش او را برای اظهار تبعیت به درگاه هلاکو فرستاده بود. اما در سال ۶۵۸ هجری و همزمان با فوت پدرش در شیراز، او هم در راه بازگشت از اردوی ایلخان در حدود تفرش درگذشت و امارت فارس به اتابک محمد بن سعد رسید که طفلی خردسال بود. او نیز دو سال بعد در سال ۶۶۰ هجری از بام به زیر افتاد و هلاک شد.