بر کرسی

لغت نامه دهخدا

بر کرسی. [ ب َ ک ُ] ( حرف اضافه + اسم ) به روی کرسی. ( ناظم الاطباء ).
- بر کرسی نشاندن؛ کنایه از خوب و نیک سامان دادن و بفعل آوردن کاری باشد. ( برهان ) ( انجمن آرا ). کار را خوب نظام و سامان دادن.
- || مقام و منزلت دادن:
اول از بالای کرسی بر زمین آمد سخن
پس سخن را باز بالا برد و بر کرسی نشاند.؟- بر کرسی نشاندن حرف؛ از عهده دعوی خودبرآمدن و حرف خود را راست ساختن. ( آنندراج ). به کرسی نشاندن.
- بر کرسی نشستن، بر کرسی نشاندن؛ از عهده دعوی برآمدن و حرف خود را راست ساختن و راست شدن. ( آنندراج ):
نظر بر پایه عرش خموشی میتوان گفتن
سخن هر جا که بر کرسی نشیند بر زمین افتد.اسد عریان ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بر وی کرسی بر کرسی نشاندن.

جمله سازی با بر کرسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهانگيرزاده به منظور تکيه بر کرسی نمايندگی مردم اروميه در مجلس دوازدهم نيز شانس خود را آزمود ولی با کسب ۵۹۰۶۶ رأی توفيقی حاصل نکرد و به کار خود پايان داد.

💡 نیستم راضی که سر بر کرسی زانو نهم تا هوای سربلندی را ز سر وا کرده‌ام

💡 یوسف چو بر کرسی دل بنشست اندر مصر جان هر چند بی سرمایه ام باری خریداری کنم

💡 روح الله حضرت پور در دوازدهمين دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی نيز شرکت جست ولی با کسب ۷۲۶۱۷ رأی به کار خود پايان داد که اين تعداد رأی برای ورود به بهارستان کافی نبود و نتوانست برای سومين دوره متوالی بر کرسی نمايندگی مردم اروميه تکيه زند.

💡 در همین دوره بود که قانون منع ارتقای زنان به جایگاه قضاوت کیفری در دادگاه‌های ایران لغو شد و برخی قضات زن، برای نخستین بار به‌طور رسمی بر کرسی قضاوت نشستند.

💡 دین پروری که از بر کرسی بر آسمان در خطبه ملائکه بر جان او ثناست

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز