لغت نامه دهخدا
( فدمة ) فدمة. [ ف َ م َ ] ( ع ص ) مؤنث فدم.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فَدْم شود.
( فدمة ) فدمة. [ ف َ م َ ] ( ع ص ) مؤنث فدم.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فَدْم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست كلاه دارى و آيين قيصرى داندنـه هـر كـه مـشـروطـه خـواه شد حقيقت باشد و غلبه با مستبدين و خودپرستان است و انشـيـاطـيـنـهـم عـلى الاحـرار لبالمرصاد و اگر از همه جهات دستشان از معارضه كوتاهگـرديـد اول پـيشقدم در اين حوزه و گل سرخ در اين روضه همان شياطين خواهند بود و بهاسـم مـشـروطـيـت و حـريت ظلمها و شهوترانيها خود را رواج دهند، چنانكه بنى اميه در صدراول نـسـبـت به اسلام كردند و گفته شد قتل حسين بن على بسيف جده يعنى بر حسب آندستورى كه فرموده است من خرج على امامه زمانه فدمه هدر چنان كه ابن زياد از علماءوقت خود به اين طور فتوى گرفت.