لغت نامه دهخدا
سرپیچی کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نافرمانی کردن. تمرد کردن. سر باززدن از کاری.
سرپیچی کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نافرمانی کردن. تمرد کردن. سر باززدن از کاری.
( مصدر ) نافرمانی کردن عصیان ورزیدن: در ارتش اگر کسی از اوامر مافوق خود سرپیچی کند سخت تنبیه میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوسه میپنداشت اگر بتواند به مدت کافی خط دفاعی رود اودر را حفظ کند، آمریکاییها برلین را تصرف نموده و بیشتر آلمان را از اشغال شوروی رهایی خواهند بخشید. وقتی چنین قصدی محقق نشد سعی کرد تا جای ممکن حرکت پناهجویان را پوشش دهد و سپس یگان خود را به ارتش دوازدهم در غرب متصل کند. در مجموع این درگیریها قریب به ۴۰ هزار نفر از توان اولیه ۲۰۰ هزار نفری ارتش نهم باقی ماند. عمل به چنین اقداماتی نیازمند نادیده گرفتن و سرپیچی کردن از فرامین هیتلر، فرماندهی عالی نیروی زمینی و فرماندهی گروه ارتش بود. حمایت بورگدورف، پشتیبانی بیدریغ هاینتس گودریان، رییس ستاد کل نیروی زمینی و توانایی در برقراری رابطهای غیر رسمی با یوزف گوبلس، سبب شد به مدت کافی در این جایگاه باقی بماند و مقاصد خود را عملی سازد.