رهد

لغت نامه دهخدا

رهد. [ رَ هََ ] ( ع مص ) رَهد. سخت ساییدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
رهد. [ رَ ] ( ع مص ) رَهَد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به رَهَد شود.

فرهنگ فارسی

رهد. سخت ساییدن چیزی را

دانشنامه عمومی

رهد (نیدرزاکسن). رهد ( به آلمانی: Rhede ) یک شهر در آلمان است که در امسلاند واقع شده است.

جمله سازی با رهد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست به فکر سینه‌ام گم شده دل که چون رهد مرغ اسیر از قفس یاد قفس نمی‌کند

💡 اطلاق فلاح بر كشاورز و فلاحت بر كشاورزى از آن روست ؟زمين با زراعت از بوار(باير بودن ) مى رهد و آباد مى گردد، چنانكه شكاف و گشايشنيز در آن ملحوظ است.

💡 مهیمنا تو به زودی امام را بفرست که تا رهد دل ارباب دین ز سوز و گداز

💡 چون رهد مسکین دلم زان جعد خم در خم که هست هر خمی صد حلقه و هر حلقه ای بند دگر

💡 ور رهد زینها برزید خون به تیغ شحنه هجرش به صد درد و دریغ

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز