دور زدن
مترادفها
گردیدن، چرخیدن
متضادها
مستقیم رفتن
لغت نامه دهخدا
دور زدن. [ دَ / دُو زَ دَ ] ( مص مرکب ) گردیدن. چرخیدن. چرخ زدن. طواف. گرد گشتن. گرد گردیدن. چرخ خوردن. ( یادداشت مؤلف ). گرد خویش برآمدن. حرکت دورانی کردن. رجوع به دور و دوران و دور کردن شود.
- دور زدن بحثی یا امری درباره موضوعی یا حالی؛ درباره آن حال یا آن موضوع بحث کردن: این بحث در اطراف این موضوع دور می زند. یا این امر ما بین این سه حال دور می زند. ( یادداشت مؤلف ).
- دور زدن گردون به کام کسی؛ بر وفق مراد وی بودن سیر چرخ. برمراد رفتن گردش آسمان:
گردون دون اگر دوسه روزی به کام تو
دوری زندمباش بدان غره زینهار.حافظ ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
گردیدن. چرخیدن.
جمله سازی با دور زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این اصطلاح امروزه سایر کاربردهای گمراهکننده از هویتهای برخط، مانند هویتهای خلق شده جهت تحسین، دفاع یا حمایت از یک شخص یا سازمان، کنترل افکار عمومی، یا دور زدن تعلیق یا قطع دسترسی در یک وبگاه را نیز در بر میگیرد. یکی از عمدهترین تفاوتها میان استفاده از نام مستعار و ساختن یک حساب زاپاس در این است که زاپاسها خود را بهجای شخص سوم مستقلی که وابستگی به گردانندهٔ اصلی حساب ندارد، جا میزنند.
💡 ب-برای دور زدن در خیابانهاو کوچههای باریک از دور زدن دو فرمانه استفاده میشود. به این نحو که ابتدا راهنمای سمت چپ را زده با نگاه کردن در آینه جلو و بغل وقتی وسیله نقلیه یا عابری نزدیک نیست میتوانیم با رعایت احتیاط و حق تقدم دور بزنیم. – مقداری گاز میدهیم و گاز را ثابت نگه میداریم و آرام پا را از روی کلاج مقداری بالا میآوریم.