جبائی

جبائی به عنوان یک مفهوم فرهنگی و اجتماعی، به نوعی نمایانگر تجربیات و هویت‌های جمعی است که در جوامع مختلف شکل می‌گیرد. این مفهوم می‌تواند به تعاملات انسانی، سنت‌ها و آداب و رسوم مرتبط باشد که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. در واقع، جبائی نمادی از پیوندهای عمیق و معنوی است که افراد را به یکدیگر متصل می‌کند و احساس تعلق به یک مجموعه را تقویت می‌نماید. تحلیل آن می‌تواند به بررسی چگونگی شکل‌گیری این پیوندها و تأثیر آن‌ها بر رفتارها و نگرش‌های افراد بپردازد. این مفهوم در بسترهای مختلف اجتماعی و فرهنگی، نقشی کلیدی ایفا می‌کند و می‌تواند بر سیستم‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تأثیرگذار باشد. به عبارت دیگر، جبائی به ما کمک می‌کند تا درک کنیم چگونه هویت‌های جمعی بر روی زندگی فردی و جمعی تأثیر می‌گذارند و چه نقشی در ایجاد همبستگی و هم‌زیستی در جوامع ایفا می‌کنند. در این راستا، بررسی جبائی می‌تواند به ما بینش‌های عمیق‌تری نسبت به ساختارهای اجتماعی و چالش‌های موجود در آن‌ها ارائه دهد.

لغت نامه دهخدا

جبائی. [ ج ُب ْ با ] ( اِخ ) عبدالسلام بن ابوعلی جبائی بن عبدالوهاب بن سلام بن خالدبن حمران بن ابان مکنی به ابوهاشم و معروف بجبائی. وی فرزند ابوعلی جبائی و مانند پدر یکی از شیوخ و رؤسای متکلمین معتزلی است. پیروان او را بهشمیه نامند. پدر و پسر با اینکه هر دو معتزلی اند در پاره ای از مسائل با هم اختلاف دارند. رجوع به ابوهاشم عبدالسلام بن محمد و جبائی محمدبن عبدالوهاب و رجوع به بهشمیه در همین لغت نامه شود.
جبائی. [ ج ُب ْ با ] ( اِخ ) محمدبن عبدالوهاب بن سلام بن خالدبن حمران بن ابان مکنی به ابوعلی و ملقب بجبائی، مولی عثمان بن عفان از مشایخ متکلمان و از ائمه معتزله است. سمعانی او را از اهالی جبای بصره دانسته و بعقیده حموی خطااست و صحیح آن است که وی از جبای خوزستان است. وی استاد شیخ ابوالحسن اشعریست و اشعری عقاید با ایراد حجج و رفع شبهات ( علم کلام ) را از وی فراگرفت و مذهب اشعریه از وی نشأت یافت، بین ابوالحسن اشعری با استادش مباحثات و مشاجراتی بر سر پاره ای از مسائل کلامی روی داد که منجر به اختلاف و جدائی شاگرد و استاد گردید. نقل است که روزی ابوالحسن از جبائی پرسید چه عقیدت داری درباره سه برادر که نخستین مؤمن و تقی و دومین کافر و شقی و سومین صغیر غیرممیز باشد و هر سه بمیرند. آیا حال ایشان در آخرت چگونه خواهد بود؟ جبائی گفت: آن برادر که مؤمن و تقی است صاحب درجات رفیعه و مقامات عالیه است و آن برادر که کافر و شقی است مخلد در نار و معذب بعذاب کردگار است. و آنکه صغیر و غیر ممیز بوده از هر مکروه در سلامت است. پس اشعری گفت اگر صغیر بخواهد که بمقامات رفیع برادر مؤمن خود برسد مأذون خواهد بود یا نه ؟ جبائی گفت: نه چه آنکه زاهد بسبب طاعت ریاضت بدان درجات نائل گشته و صغیر غیر ممیز را آن طاعات نبوده است. پس اشعری گفت: اگر صغیر بگوید از فوت طاعات مرا تقصیری نیست، زیرا خداوند در حالت صغر مرا از دنیا برد و مهلت نداد تا اکتساب طاعت کنم و بعبادت گرایم خداوند در جواب چه خواهدگفت ؟ جبائی گفت خداوند می فرماید به علم ازلی میدانستم که هرگاه ترا در دنیا زنده می گذاشتم معاصی بسیار مرتکب گشته و مستحق عذاب الیم میشدی و مصلحت دیدم که در حال صغر از دنیا رحلت نمایی. اشعری پرسید اگر برادر کافر بخدا گوید چنانچه حال او را میدانستی از حال من هم مستحضر بودی پس چرا صلاح مرا منظور نفرمودی ودر صغر مرا از دنیا نبردی تا کافر نگردم و به عذاب الیم گرفتار نیایم ؟ جبائی در جواب درماند و به اشعری گفت: همانا آثار جنون و اطوار دیوانگان در تو می بینم. اشعری گفت: نه چنان است که می پنداری «بل وقف حمارالقاضی فی العقبة» کنایه از این که در جواب عاجز ماندی، بالاخره اشعری از این پس به مجلس جبائی نیامد و خود مجلسی برپا کرد و گروهی بر وی گرد آمدند و احوال او را متابعت نمودند و اینان به اشعری موسوم گشتند.

فرهنگ فارسی

محمد بن عبدالوهاب ابن سلام

جملاتی از کلمه جبائی

یا به تأویل دیگر از آن رو که در استدلال پیرامن قبح گناه افراط می ورزند. این گفته ی جبائی است. اما رمانی این تفسیر را از آن رو ضعیف شمرده است که خلاف اجماع مفسران است.