به خور

لغت نامه دهخدا

به خور. [ ب ِه ْ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) مناسب و لایق و شایسته و سزاوار. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).

فرهنگ فارسی

مناسب و لایق و شایسته و سزاوار

جمله سازی با به خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 متأسفانه با ورود حجم زیادی از پساب‌های صنایع پتروشیمی بدون تصفیه شدن به خور موسی، زیست‌بوم‌ها و گونه‌های جانوری و همچنین گردشگری خور موسی در معرض نابودی است.

💡 هرچه نزدیک‌تر به خور می‌شد از تف و تاب گرم‌تر می‌شد

💡 آن قدر بده بوسه ‌که بیخود شوم ایدر آن قدر به خور باده‌ که از خود روی ایدون

💡 گشتاسب ملقب به خوران شاه پسر اردوان، موافق تاریخ هفت اقلیم یکصد هزار نفر از بزرگ زادگان عجم گرد او جمع بودند.

💡 شکم چو بیش خوری بیش خواهد از تو طعام به خور مخارش ازیرا که معده‌گر دارد

💡 از این خورها می‌توان به خور تیاب، خور کلاهی، خور چاخانا، خور بهینه، خور مشدر، خور کرگان، خور مازایی، خور نوبر و خور بند زرک اشاره کرد.

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز