بقایی

بقایی به معنای ماندگاری و دوام در زندگی و امور مختلف است. این واژه می‌تواند در زمینه‌های مختلفی مانند طبیعت، فرهنگ، و حتی روابط انسانی مورد استفاده قرار گیرد. ماندگاری در طبیعت به معنای حفظ اکوسیستم‌ها و تنوع زیستی است که برای نسل‌های آینده اهمیت دارد. در حوزه فرهنگ، نشان‌دهنده انتقال ارزش‌ها، سنت‌ها و آداب و رسوم از نسلی به نسل دیگر است که موجب غنای فرهنگی جامعه می‌شود. از سوی دیگر، در روابط انسانی، بقایی به معنای تداوم و پایایی ارتباطات است که به ایجاد اعتماد و دوستی‌های پایدار کمک می‌کند. در دنیای امروز که تغییرات سریع و ناگهانی در حال وقوع است، مفهوم بقایی به عنوان یک اصل اساسی در حفظ هویت‌ها و منابع مختلف اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بنابراین، توجه به بقایی در تمامی ابعاد زندگی ضروری است تا بتوانیم به آینده‌ای پایدار و روشن دست یابیم.

لغت نامه دهخدا

بقایی. [ ب َ ] ( اِخ ) از سخن سنجان قهستان است و شاعری خوش بیان و در فن معانی و بیان استاد. از اوست:
بدور حسن تو پرسند گر ز مردم راست 
ز صد هزار نگوید یکی دلم برجاست.( از صبح گلشن ).بکشتگان ره عشق بی خبر مگذر
که جسم اگرچه خموش است جانشان گویاست.( از قاموس الاعلام ترکی ).
بقایی.[ ب َ ] ( اِخ ) محمد حسین خلف یادگار بیگ حالتی. از فضلاء شعرا بود و بناگاه جنونی بر او رسید که پدر خود را مسموم ساخت و بقصاص جان خود نیز باخت. از اوست:
دل زارم عبیر رحمت جاوید می سازد
بمن از ناز افشاند اگر آن گرد دامان را.( از صبح گلشن ).
بقایی. [ ب َ ] ( اِخ ) معروف به مولانا بقایی کمانگر. از اوست:
لب بدندان چه گزی از پی خاموشی من 
ناله ام را چو سبب آن لب و دندان شده است.( از صبح گلشن ).تا بزلف تو سر درآوردم 
سر بدیوانگی برآوردم.( از مجالس النفایس ).و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 2 شود.
بقایی. [ ب َ ] ( اِخ ) میرابوالبقا، از قصبه تفرش است. مردی است خوش رفتار ومؤدب و شوخ طبع، خالی از نفاق و دورویی. از اوست:
نسیم صبح چو بویی ز زلف یار گرفت 
جهان ز نکهت او بوی نوبهار گرفت.
رجوع به تذکره مجمعالخواص شود.

فرهنگ فارسی

میر ابوالبقا از قصب. تفرش است مردی است خوش رفتار و مودب و شوخ طبع خالی از نفاق و دورویی ٠

جملاتی از کلمه بقایی

مجو از گردش دوران وفایی که دوران نیستش چندان بقایی
بعد از آن او را بقایی داده کل عین عزت کرده بر وی عین ذل
بقایی یابد او بعد از فنا باز رود ز انجام ره دیگر به آغاز