بدید

لغت نامه دهخدا

بدید. [ ب َ ] ( ص ) ظاهر. ( غیاث اللغات ). پدید. رجوع به پدید شود.
بدید. [ ب َ ] ( ع اِ ) هر آنچه از کاه و پنبه و پشم و جز آن پر کرده در زیر زین و پالان نهند تا پشت ستور ریش نگردد. ( ناظم الاطباء ). بداد زین.( از منتهی الارب ). ج، بدائد و اَبِدَّة. و رجوع به بِداد شود. || خرجین. || مانند و همتا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مثل و نظیر. ( از ذیل اقرب الموارد ). || ( ص ) فلاة بدید؛ بیابانی که در آن کسی نباشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بیابان پهناور. ( از ذیل اقرب الموارد ). بدیدة.

فرهنگ فارسی

هر آنچه از کاه و پنبه و پشک و جز آن پر کرده در زیر زین و پان نهند تا پشت ستور ریش نگردد بداد زین.

جمله سازی با بدید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدید این دل درون دل بهاری سحرگه دید طرفه مرغزاری

💡 اگر بدیدی مانی نگار چهره تو بسوختی ز تحیر نساختی ار سنگ

💡 بسا اذی که بدید از عدو و هیچ نگفت بفعل خویش عدو را خدای رسوا کرد

💡 زان نظر گشت عقل کل موجود عقل کورا بدید کرد سجود

💡 روزی به هوایِ عشق سیری می‌کرد لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت

💡 چو شمرش پیاده به هامون بدید بشد شاد و ازدل خروشی کشید

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز