بلاره

لغت نامه دهخدا

( بلارة ) بلارة. [ ] ( اِخ ) دختر تمیم بن معزبن بادیس. اززنان خردمند و عالی همت قرن پنجم هجری. وی در مهدیه متولد شد و بسال 470 هَ. ق. بهمسری پسرعمش ناصربن علناس صنهاجی حاکم قلعه بنی حمادو بجایه درآمد و بدانجا منتقل شد. ( از اعلام النساء ج 1 ص 139 از شهیرات التونسیات حسن حسنی عبدالوهاب ).

فرهنگ فارسی

دختر تمیم بن معز بن بادیس ٠ از زنان خردمند و عالی همت قرن پنجم هجری وی در مهدیه متولد شد و بسال ۴۷٠ ق ٠ بهمسری پسر عمش ناصر بن علناس صنهاجی حاکم قلع. بنی حماد و بجایه در آمد و بدانجا منتقل شد ٠

جمله سازی با بلاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قواله نویس! ته قِلم بلاره زودتر بنویس، مه دل بئیه پاره

💡 تا شه د بلاره به تفاقْ دپیتن پشته پشته کشته به هر گوشه ریتنْ

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز